سلام خوب همیشه،بی مقدمه،نه دلم گرفته نه چیزی ازت میخوام،فقط میخوام باهات حرف بزنم.باورکن گاهی اوقات گفتنی ها آن قدر سخته که به جز تو نمیشه گفت!
وقتی از تو با تو میگم دستای مهربونت را روی سرم احساس می کنم!(میدونم دوسم داری،منم)زنجیر سنگین افکار پوچ دستم را حتی از برداشتن قلم عاجز کرده!!
میدانم که میدانی چه میگویم...بی دوستی همه را کلافه کرده،ناراحت نشو تو همیشه هستی اما این گاهی ماییم که تو را دورتر از رویاهای بی ریای دوران کودکی میبینم.
عزیزم سالهاست که میخواهم ساده باشم چون تو....
اگر غیر این باشد تو را نخواهم شناخت میدانم!!(قربونت برم چقدر بعضی وقت ها اینجا غریبی)همگان تو را در دوردست های آرزویی میبینند که نهایتش رحمت در اعطای بهشتت است یا در تقاصی چون جهنم...
اما من تو را در همین نزدیکی ها در زیر آلاچیق چوبی حیاطمان دیده ام. دیدم که چگونه لبخندت در فضا جاری بود حتی گلهای مریم ومیخک هم شاهدند...
پس با این همه کودکانه است تمنای از تو را برای چیزی نخواستن.اما من تو را برای خودم میخواهم که باشی(آخه جز تو نمیشناسم انقدر مهربون..)
راستی یه دروغ گفتم"من دلم گرفته،ناراحت نشو، یه دروغ کوچولو از یه بچه کوچولو بود!آشتی باشه؟؟ولی باور کن که چیزی جز خودت نمیخوام،میدانم که قیچی تیز تجربه هاست که درختچه نگاهم را زیبا میکند...
میدانم باید صبور بود تا تمثالی شوم تا همگان از دیدنم به وجد آیند همه اینها را میدانم....
اما نمی دانم چرا گاهی که بی تو میشوم احساس میکنم زشت ترین خلق روی این کره غمگین منم...
اگر میگویم بی تو از خویش به تو میگویم!من تو را دوست دارم زیرا تنها تویی که صبورانه و عاشقانه حرفهای مبهمی که خودمم گاهی نمیدانم چیست را میشنوی؟!
لبخندت را دوست دارم...پس این لبخند را در من جاری نگه دار تا دوست داشته هایم را هدیه کنم به همگانی که دوستشان داری،..باز هم اگر خواستم به حرفهایم گوش میدهی؟؟چه سوال بی مزه ای بود..اما همین که تو خندیدی خوشحالم!!!..
دوستت دارم حرف هم زیاد دارم..پس تا بعد 
خدایــــــــــــــــــــا با تو هستم....
این یه مطلب بود که رضا صادقی نوشته وتیر 86 توی مجله ترانه ماه چاپ شده بود...
خیلی قشنگه اگه خوشتون اومد نظر یادتون نره....

سلام دوستای گلم
مطهره جونم توی وبش ختم قدآن گذاشته اگه خواستین شرکت کنین
ثواب داره....


وقت افطار...توی دعاهاتون من را از یاد نبرین...
یا حق...
دل را در چشمه طاعت باید جلا بخشید..
قلب را با یاد خدا صفا داد...
نفس را با کمند تقوا مهار کرد...
بدن را باید با مشقت به پرهیزگاری عادت داد...
و فکر را باید برای خدا خالص کرد...
و چه فرصتی بهتر از رمضان...
نظر یادت نره دوست خوبم